نخستین مطبوعات كودکان و نوجوانان در ايران

 

پیدایش مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران به‌عنوان نشرياتي كه به طور مشخص، تنها براي خوانده شدن توسط كودكان يا نوجوانان نوشته مي‌شوند، نه پديده ای ناگهاني، بلكه همچون هر مقوله ی فرهنگي ديگری، پيامد حركتي پيوسته و زمانمند بود..
نگاهي تاريخي به این مقوله نخست اين پرسش را مطرح می سازد كه در تاريخ مطبوعات ايران نخستین ‌بار در كجا و چه گونه به كودكان اشاره شده است؟ گام بعدي جست‌وجوي مطالب درباره كودكان، و گام ‌ها ي بعد از آن نیز جست‌وجوي نشريات درباره كودكان و نوجوانان و مسايل آنان (همچون تعليم و تربيت) و نشرياتي است كه در اماكن منسوب و مربوط به كودكان و نوجوانان (مانند مدارس و آموزشگاه‌ها) انتشار يافته است.
پيش‌شماره ی نخستین نشريه ی ايراني كه امروز با نام "كاغذ اخبار" (Newspaper ) از آن ياد مي‌كنيم و در سال ١٢۵٢ قمري، در دوران سلطنت محمدشاه قاجار منتشر شده است، اشاره‌اي كوتاه به كودكان دارد. در این نشریه در کنار اقدامات شاهنشاه آمده است كه پس از كشتار و سركوبي طايفه تركمن گوگلان و يموت، زنان و اطفال آنان به اجبار به دارالخلافه (تهران) كوچانده شده‌اند. "كاغذ اخبار" دست کم سه سال به صورت ماهانه منتشر شده است. اما شماره‌ها و نوشته‌هاي بسيار محدود و پراكنده‌اي از آن باقي مانده است كه در آن ها مي‌توان مطلبي درباره ی شاه زاده ی نوجوان ویليم (ويليام) چهارم در«دارالملك لندن» و خبري درباره ی «مدرسه بزرگ پترزبورگ كه جوانان را علم معدن مي‌آموزند» يافت. (گفتني است که نزدیک به شصت سال پیش از چاپ نخستین مطبوعات ايراني و هم‌عصر با زنديان، چاپ مطالب فارسي در روزنامه‌هاي هند و سپس انتشار روزنامه‌هاي تمام فارسي در آن كشور آغاز شده بود و در آن نشريات نيز گهگاه اشاراتي به كودكان يافت مي‌شود. مانند خبر تجاوز يك تاجر انگليسي به يك دختر هندو كه در "سلطان‌الاخبار" آمده است. يا آگهي استخدام معلم عربي و فارسي در يك مدرسه ی انگليسي كه در "جام جهان‌نما" آمده است و يا خبر جشن تولد يك كودك درباري در "سراج‌الاخبار" و شعري كه اسدالله خان غالب، شاعر مشهور آن زمان به اين مناسبت سروده بوده است).

توجه جدي و دايمي به اخبار مربوط به كودكان و نوجوانان را مي‌توان در روزنامه‌ "وقايع اتفاقيه" دومين نشريه فارسي  ايران يافت که در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه به دستور میرزا تقی خان امیر کبیر و نحت نظر خود او دایر گردید. اين نشريه از جمله به طور ثابت و مستمر اخبار مدرسه ی دارالفنون (كه دانش‌آموزان آن نوجوان بوده‌اند)، اخبار بيماري‌هاي اطفال و آبله‌كوبي آنان، اخبار مربوط به كودكان خارجي،‌ اخبار مربوط به حوادث كودكان، كودكان بزهكار و حتا اخبار و آگهي‌هاي كتاب كودك را درج مي‌كرد.
از نشان رسمي كشور ايران (شير و خورشيد) كه بگذريم، نخستین تصوير مطبوعات ايران مربوط به كودكان است. در شماره ٤۷١ روزنامه ی وقايع اتفاقيه (كه در آن شماره با نام "وقايع" منتشر شده بود) مورخ ٢٨ محرم ١٢۷۷ق، تصويري از جان به سلامت بردن معجزه‌آساي يك كودك در مجلس تعزيه ترسيم شده است. در سال ١٢٨٨ ق در سي و دومين شماره ی روزنامه "ايران" (به مدیریت محمد حسن خان صنیع الدوله، اعتمادالسلطنه) براي نخستین ‌بار تصوير دو دختربچه در لوگوي روزنامه در كنار شيروخورشيد رسم شد. در شماره ی ٤۵ روزنامه "علمي" كه در سال ١٢٩۵قمري  به مدیریت محمد حسن خان صنیع الدوله، اعتمادالسلطنه منتشر شد نيز براي نخستین ‌بار تصوير مستقل يك كودك (دختري در حال تاب‌بازي) به چاپ رسيد.
  نكته ی قابل توجه ديگر اين كه نخستین دستور رسمي مميزي در ايران با توجيه حفظ سلامت اخلاقي كودكان صادر شده است. در اين فرمان كه در رجب سال ١٢٨٠ از سوي ناصرالدين شاه خطاب به صنيع الملك (برادر كمال‌الملك) صادر شده بود، درباره ی مطالبي كه «گوشزد اطفال» مي‌شود اظهار نگراني شده و آمده است: «خاصه اطفال كه از مبادي احوال به خواندن اين حكايات نامربوط مي‌شدند و اين روايات منطبعه غيرمستحسنه در جبلت ايشان كالنقشي في الحجر مركوز... مي‌گرديد و... در گردآب هواجس نفساني و وسواس شيطاني غوطه‌ور مي‌گشتند... »
نخستین نشريه در ايران كه در يك مكان آموزشي منتشر شد،‌ دومين نشريه ايران و اولين نشريه غيرفارسي ايران با نام "زاهر يرادي باهرا" بود كه سال ١٢٦۵ قمري در اروميه به زبان و خط آسوري توسط مدير و معلمان مدرسه ی آمريكايي اروميه منتشر شد. جاستين پركينز، سردبير اين نشريه يك كشيش و ميسيونر پروتستان بود كه نخستین مدرسه مدرن ايران را در عهد محمدشاه قاجار در اروميه براي آسوريان بنيان گذاشت. "زاهر يرادي باهرا" داراي مطالب بسياري درباره ی مدرسه و تعليم و تربيت و همچنين استفاده دانش‌آموزان مدرسه آمريكايي بود

روزنامه ی "علميه دولت عِليه ايران" که در سال ١٢٨٠ق انتشار خود را آغاز كرده بود به سه زبان فارسی، عربی و فرانسه در مدرسه دارالفنون تهيه و منتشر مي‌شد. گرچه نمي‌توان آن را يك نشريه ی آموزشگاهي دانست.
نخستین مطالب درباره تعليم و تربيت و لزوم تربيت اطفال را ميرزا تقي خان كاشاني، معروف به "حكيم‌باشي ظل السلطان" در روزنامه ها ی "فارس" (١٢٨٩ق شيراز) و "فرهنگ" (١٢٩٦ق اصفهان) نوشت. بسياري از مطالب او در كتابي به نام «رساله در تربيت اطفال» گردآوري و منتشر شده است.
روزنامه ی « نظاميه علميه و ادبيه»، نخستین نشريه آموزشگاهي ايران به زبان فارسي است. اين روزنامه در زمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار و به دستور وی در سال ١٢٩۳ق در مدرسه ی نظامي "اتاماژور" در تهران انتشار يافت. اين نشريه براي نخستین بار زبان فارسي ساده و غيراديبانه را به كار برده كه دليل آن سن كم آموزش‌گيرندگان مدرسه و مخاطبان نشريه بوده است.
روزنامه ی "علمی" نیز در همان سال توسط محمد حسن خان صنیع الدوله، اعتمادالسلطنه منتشر شد و به اخبار آموزشگاهي توجه ويژه‌اي داشت. اين نشريه براي نخستین بار به چاپ نوشته‌هاي نويسندگان نوجوان و نوقلم مبادرت ورزيد. در همين نشريه براي نخستین بار در ابتداي مطلبي به مخاطب نوجوان آن تصريح شد:

«بنابراين رساله در علوم طبيعي كه بعضي مطالب مختصره هيات نيز ضميمه آن است به زبان اطفال از مصنفات حكماي فرانسه را ترجمه كرده در اين روزنامه مي‌انگارد كه به جهت عدم اطلاع نيز با اطفال هم‌حال‌اند. از نيل اين فوايد تمتعي نيكو و حظي درست حاصل نمايند. اين سبك تعليم و تعلم را فيلسوفان فرنگ محض تسهيل علم و رغبت اطفال به فهم حقايق و كشف مطالب اختراع كرده‌اند و ابتدا از بيان اصطلاحات علميه اجتناب نموده كه ذهن مبتديان مشوش نشود و روشي را پيش گرفته كه اطفال را مايل به سوال مي‌نمايد و جوابي به ايشان مي‌دهند كه موجب بصيرت و استيناس (انس گرفتن) ايشان به مطالب علمي مي‌شوند. پس از آنكه انسي گرفتند و وسعيت در خيال ايشان پيدا شد آن وقت به ايراد اصطلاحات مي‌پردازند و اين رساله سوال و جواب دو نفر شاگرد و يك نفر معلم است و چون مترجم آن ميرزا كاظم معلم علوم طبيعي و شيمي است كه در مدرسه مباركه دارالفنون به تعلم و تعليم متعلمين مشغول است، سوال را از قول احمد و محمود پسرهاي مشاراليه مي‌نماييم و جواب را از قول خود مشاراليه و در هر نمره از اين روزنامه فقراتي را به قدر گنجايش از مطالب دو علم مسطور درج مي‌نماييم. انشاءالله صحبت ساده طبيعي و هيات به زبان اطفال...» (روزنامه علمي. ش۳. دوشنبه ١٤ محرم ١٢٩٤ق).
روزنامه ی "دانش"، به طور رسمی ارگان مدرسه ی دارالفنون بود که توسط رییس این مدرسه علی قلی خان مخبرالدوله منتشر می شد. اين نشريه در سال ١٢٩٩ ق منتشر شد و «از احوال معلمين و متعلمين» سخن مي‌گفت. دانش نخستین نشريه ی ايران است كه آگهي‌هايش رايگان بود.
"ورقه ماه دارالفنون" تبريز، ‌مصداق كامل يك نشريه ی آموزشگاهي و نشريه داخلي يك مدرسه به شمار مي‌آيد. اين دارالفنون شامل مدارس ابتدايي و متوسطه بود. ورقه ماه دارالفنون تبريز در سال ١۳١١ ق منتشر شد و در هر شماره ی آن حديثي درباره فضيلت علم‌آموزي درج مي‌شد. سردبير اين نشريه ايرج ميرزا بود كه با امضای "صدرالشعرا" نشريه را تهيه مي‌كرد. اين نشريه «براي هشياري ابناء وطن» منتشر مي‌شد و تمام مطالب آن را اخبار داخلي مدرسه تشكيل مي‌داد. در شماره ی سوم اين نشريه مي‌خوانيم:
  «هر كسي از مطالب علميه و نكات ذوقيه كه اسباب مزيد شوق شاگردان مدرسه و مايه حصول بصيرت و استفاده باشد و بخواهد كه نشر كند و براي مدير اين ورقه مظفريه بفرستد با كمال امتنان پذيرفته خواهد شد و به تصديق رييس به حليه طبع خواهد رسيد» .
اين نشريه به‌عنوان نخستین نشريه ی خاص دانش‌آموزان در ايران تنها چهار شماره منتشر شد.
نشريه ی "ناصري" تبريز توسط ميرزا محمد نديم‌باشي (نديم مخصوص مظفرالدين ميرزا وليعهد) منتشر مي‌شد. انتشار اين نشريه از سال ١۳١١ قمري آغاز شد و محل انتشار آن مدرسه "مباركه مظفريه" تبريز بود. "ناصري" نخستین نشريه ی ايران است كه براي مدارس به طور رسمي تخفيف قايل شد: «از مدارس و مكاتب نصف قيمت مطالبه مي‌شود» در اين نشريه اخبار آموزشي و اخبار كتاب‌هاي كودکان و نوجوانان نیز درج مي‌شد.
در دوره ی مظفرالدين شاه،‌ تعداد نشريات دانش‌آموزي و آموزشگاهي فزوني گرفت. "تربيت" كه نخستین نشريه ی خصوصي و نخستین نشريه ی هفتگی ايران بود، در سال ١۳١٤ق توسط منشی و شاعر درباری ميرزا محمدحسين فروغي اصفهاني (ذکاء الملک) آغاز به انتشار کرد و مملو از اخبارمداري و تعليم و تربيت و مقالاتي به قلم محمد علی خان فروغی فرزند مدیر روزنامه بود به طور جدي درباره ادبيات كودك و خواندني‌هاي كودك صحبت مي‌كرد. اين نشريه در بسياري از مدارس به‌عنوان متن درسي و كمك‌درسي خوانده مي‌شد.
روزنامه های الحديد ( ١۳١۵، در تبریز، به قلم سید حسن خان که پس از انقلاب مشروطه  ناشر روزنامه ی عدالت بود)، پايلاك گاتيزاك (١۳١۵، تبريز، به زبان ارمني)، ادب (١۳١٦، تبريز، توسط ادیب الممالک فراهانی به نظارت و خرج مدرسه ی لقمانیه )، كمال (١۳١۷، تبريز، توسط میرزا حسین خان طبیب زاده مدیر مدرسه ی کمال )، فلاحت مظفري (١۳١٨، تهران)، معرفت (١۳١٩، تبريز)، نوروز (١۳٢٠، تهران)، مكتب (١۳٢۳، تهران،‌ توسط ميرزا حسن رشديه)، نشريات آموزشگاهي ايران در دوره ی مظفري بودند. پايلاك گاتيزاك، كمال، نوروز به طور عمده براي استفاده ی دانش‌آموزان تهيه و منتشر مي‌شدند.

نشريه ی "معارف" كه در سال ١۳١٦ق در تهران منتشر شد، ‌ارگان "انجمن معارف" و به طور صددرصد نشريه‌اي درباره كودكان و تعليم و تربيت بود. "ادب " نیز كه توسط اديب‌الممالك فراهاني نوشته مي‌شد در ادامه ی انتشار خود در مشهد و تهران، به طور جدي به مسايل كودكان و حقوق آنان توجه مي‌كرد و سعي در جذب مخاطبان نوجوان داشت. مطالب "كمال"،‌ بخشي درباره ی دانش‌آموزان، برخي براي ايشان و خطاب به آنان و بخشي هم نوشته آنان بود. "نوروز" هم تركيبي از مطالب درباره ی و براي دانش‌آموزان بود، بخش عمده‌اي از خوانندگان "دعوه‌أالحق" (١۳٢١ ق، تهران)‌ دانش‌آموزان بودند و در "حديد" (١۳٢۳، تبريز) بسياري از مطالب خطاب به دانش‌آموزان و براي ايشان بود.
برخي از اين نشريات مثل "دانش" و "ورقه ماه دارالفنون" تبريز رايگان بودند. برخي هم مثل ناصري،‌ ادب مشهد، ادب تهران، نوروز و دعوه الحق براي مدارس و دانش‌آموزان تخفيف رسمي قايل شده بودند.

 

 

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

 

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد
پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود
پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است.
دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند»

شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد

عابر بانک کتاب...!

 

انتشارات بریتانیایی «بلک‌ول»  در بزرگ‌ترین فروشگاه خود در مرکز لندن دستگاهی را رونمایی کرد که در عرض پنج دقیقه هر کتابی را که بخواهید، چاپ‌شده و صحافی‌شده تحویل می‌دهد.ماشین کتاب اسپرسو» یا به قول شرکت آمریکایی دارنده امتیاز آن «عابربانک کتاب» دستگاه زیبا و خارق‌العاده‌ای نیست، اما عده‌ای بر این عقیده‌اند که همین دستگاه ساده می‌تواند طلایه‌دار چنان تحولی در جهان ادبیات باشد که از زمان اختراع ماشین چاپ به دست گوتن‌برگ آلمانی در بیش از ۵۰۰ سال گذشته سابقه نداشته است. کمپانی بلک‌ول می‌گوید که با ظهور این دستگاه دیگر روزگار دردسرها و خرد شدن اعصاب کتاب‌دوست‌ها به سر آمده و دیگر محال است از یک کتاب‌فروشی دست خالی بیرون بروند. «ماشین کتاب اسپرسو» تاکنون در کشورهای ایالات متحده، کانادا، استرالیا و کتابخانه اسکندریه مصر نیز رونمایی شده است.کتاب‌دوست‌ها با «ماشین کتاب اسپرسو» به تقریبا ۵۰۰ هزار عنوان کتاب دسترسی دارند، از کپی نسخه اصل «آلیس در سرزمین عجایب» نوشته لوئیس کرول تا کتاب آموزش سوزن‌دوزی و قلاب‌بافی. اما کمپانی بلک‌ول امیدوار است تعداد عناوین قابل چاپ با این دستگاه را تا پایان تابستان سال جاری به بیش از یک میلیون برساند که معادل حدود ۴۰ کیلومتر قفسه کتاب یا کتاب‌های بیش از ۵۰ کتاب‌فروشی است. در حال حاضر بخش اعظم کتاب‌هایی که این دستگاه برای چاپ در حافظه خود دارد کتاب‌هایی هستند که زمان کپی‌رایت (حق مولف) آنها منقضی شده است، اما کمپانی بلک‌ول در حال مذاکره با ناشران بریتانیایی است تا در آینده بتواند بر تعداد کتاب‌های جدید در فهرست این دستگاه نیز بیفزاید. «ماشین کتاب اسپرسو» که تاکنون در کشورهای ایالات متحده، کانادا، استرالیا و کتابخانه اسکندریه مصر نیز رونمایی شده بر اساس ایده یک ناشر آمریکایی به اسم جیسون اپستاین ساخته شده و در سال ۲۰۰۸ جزء «اختراعات سال» هفته‌نامه تایم معرفی بود. در حال حاضر قیمت هر دستگاه عابربانک کتاب ۱۲۰ هزار پوند است، و قرار است در ۶۰ شعبه کتاب‌فروشی بلک‌ول در بریتانیا نصب و راه‌اندازی شود.

کتابخانه جهانی دیجیتال...

 

سازمان يونسکو روز 21 آوريل يکي از بزرگترين کتابخانه هاي ديجيتال جهان را افتتاح کرد.کتابخانه ديجيتال جهان نام وب سايتي است که به منظور دستيابي به کتابهاي کمياب و ناياب، نقشه ها، خط نوشته ها، فيلمها و عکسهاي مختلف از سرتاسر جهان تاسيس شده و در روز 21 آوريل 2009 در دفتر مرکزي يونسکو واقع در پاريس افتتاح  شد.اين کتابخانه با جمع آوري بي قيمت ترين آثار هنري از چين باستان تا خط نوشته هاي ايران و يا تصاويري از آمريکاي لاتين اوليه به سومين کتابخانه بزرگ ديجيتالي جهان تبديل شده و پس از موتور جستجوي کتاب گوگل و پروژه يوروپيناي اتحاديه اروپا قرار گرفته است.هدف اصلي از ايجاد چنين کتابخانه اي که از منابع تمامي کتابخانه ها و آرشيوهاي جهان تشکيل شده است، کاهش فاصله ديجيتالي ميان کشورهاي مختلف، ايجاد درک بهتر ميان فرهنگهاي مختلف و به وجود آوردن منابع جهاني آموزشي عنوان شده است. ايده ايجاد چنين کتابخانه اي توسط جيمز بيلينگتون کتابدار کتابخانه کنگره آمريکا که بزرگترين کتابخانه جهان نيز محسوب مي شود ارائه شده است.اين کتابخانه ديجيتال در زبانهاي عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، پرتغالي، روسي و اسپانيايي فعال بوده و زبانهاي ديگر نيز متناسب با نياز به اين سايت افزوده خواهد شد.بر اساس گزارش زي نيوز، کتابخانه ها و موسسات فرهنگي از برزيل تا انگلستان، چين، مصر، فرانسه، ژاپن، روسيه، عربستان صعودي و ايالات متحده در انجام اين پروژه شرکت داشته اند. www.worlddigitallibrary.org

 

کشف قديمي‌ترين كتاب جلد ابريشمی

كتابدار كتابخانه «بودلير» آكسفورد جلد یک كتاب ابريشمي را كشف كرده كه قدمت آن به سال 1830 باز مي گردد.چنين جلدهایي ابريشمي در قرن نوزدهم براي پوشش كتابها مورد استفاده قرار مي‌گرفت. _
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از گاردين، آثار باقي‌مانده از مهر آن زمان نيز كه هنوز روي اين جلد ديده مي‌شود، در برخي از كتاب‌هاي اين كتابخانه نيز قابل مشاهده است.

تاريخ خريد اين كتاب و پوشش آن كه به وسيله مسئول حراست اين كتابخانه كشف شده به سال 1892 باز مي‌گردد.

اين كتاب‌ها معمولا بسيار ظريف صحافي مي‌شدند و شيرازه آن‌ها نيز ابريشمي بود. به همين دليل كتاب‌فروش‌ها نيز آنها را در كاغذهاي ابريشمي مي پيچيدند تا از آن شيرازه ظريف نگهداري شود. عبارت «پيشكش براي دوستي» كه روي اين جلد نقش بسته نشان مي‌دهد كه چنين لفافي براي هديه دادن مورد استفاده قرار مي‌گرفت. مهر اداره پست كه مسئوليت رساندن اين هديه به صاحبش را برعهده داشت نيز هنوز روي اين جلد ابريشمي باقي مانده است.

از آنجا كه جلد اين كتاب از آن جدا شده و فهرست نشده بود، لابه‌لاي كتاب‌هاي قديمي پنهان مانده بود.

کوزه و سقا...

 

تقدیم به همه کوزه شکسته ها!!

 

يك سقا در هند ، دو كوزه بزرگ داشت كه هر كدام از آنها را ازيك سر ميله اي آويزان مي كرد وروي شانه هايش مي گذاشت . دريكي از كوزه ها شكافي وجود داشت . بنابراين در حالي كه كوزه سالم ، هميشه حداكثر مقدار آب ممكن را از رودخانه به خانه ارباب مي رساند ، كوزه شكسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي كرد .

براي مدت دوسال ، اين كار را هر روز ادامه داشت . سقا فقط يك كوزه ونيم آب را به خانه ارباب مي رساند . كوزه سالم به موفقيت خودش افتخار مي كرد ، موفقيت دررسيدن به هدفي كه به منظور آن ساخته شده بود . اما كوزه شكسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود واز اينكه تنها مي توانست نيمي از كار خودرا انجام دهد ، ناراحت بود . بعد از دوسال ، روزي در كنار رودخانه ، كوزه شكسته به سقا گفت : " من از خودم شرمنده ام ومي خواهم از تو معذرت خواهي كنم ." سقا پرسيد : " چه مي گويي ؟ از چه چيزي شرمنده هستي ؟ " كوزه گفت : " دراين دوسال گذشته من تنها توانسته ام نيمي از كار را انجام دهم . چون شكافي كه درمن وجود داشت باعث نشتي آب درراه بازگشت به خانه اربابت مي شد . به خاطر تركهاي من ، تومجبور شدي اين همه تلاش كني ولي بازهم به نتيجه مطلوب نرسيدي ."

سقا دلش براي كوزه شكسته سوخت و با همدردي گفت : " ازتو مي خواهم درمسير بازگشت به خانه ارباب ، به گلهاي زيباي كنار راه توجه كني ."

درحين بالا رفتن از تپه ، كوزه شكسته ، خورشيد را نگاه كرد كه چگونه گلهاي كنار جاده را گرما مي بخشد واين موضوع ، او را كمي شاد كرد . اما در پايان راه باز هم احساس ناراحتي مي كرد . چون ديد كه بازهم نيمي از آب ، نشت كرده است . براي همين دوباره از صاحبش عذرخواهي كرد . سقا گفت : " من از شكافهاي توخبر داشتم واز آنها استفاده كردم . من دركنار راه گلهايي كاشتم كه هرروز وقتي ازرودخانه برمي گشتيم ، توبه آنها آب داده اي . براي مدت دوسال ، من با اين گلها ، خانه اربابم را تزيين كرده ام . بي وجود تو ، خانه ارباب نمي توانست اين قدر زيبا باشد ."