* شعر زيبــــايي از محمد علي بهمني *
اگرچه سيلي آئينه ها کرم کرده است ،
و تا هميشه سکوت مصورم کرده است ،
نمي تواند از طعم شوکراني من ،
مذاق پاک کند آنکه نوبرم کرده است !
من از تبار غزلهاي سهل و ممتنعم ،
که هر که گوش سپرده است از برم کرده است .
حسود يعني باور کنم خودم را باز ،
که باز شورترين چشم باورم کرده است !
زمان ، زمانه افسانه هاي طي شده نيست ،
چه آتشي است که ققنوس پرورم کرده است !؟
کبوترانه به بامم نشسته بودم ـ شعر ،
براي قاف تو سيمرغ ديگرم کرده است .
چه فرق دارد ، شيطان و يا فرشته شدن !؟
که عشق بر حذر ازهردو پيکرم کرده است .
از آبهاي جهان سهم بي کرانگي ام ،
جزيره اي است که در خود شناورم کرده است !
جزيره اي که تويي ابتداي اقيانوس ،
و انتهاي زميني که ( شاعرم) کرده است .
![]()
منبع اصلي :
شعر از ؛ محمد علي بهمني
منبع فرعي :
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت 19:49 توسط محمد کارگر
|
به جیب خالی ! خود بگویید :